شب و ستارگان و تاريكي همگي زيبايند..

اما چه سود كه ما در خوابيم..

صبر و اميد و شكيبايي همگي زيبايند..

اما چه سود كه ما بي تابيم..

بهشت واخرت و ان دنيا همگي زيبايند..

اما چه سود كه مادر اتش مي سوزيم..

همه چيز در دنيا زيبايند..

خوشا به حال انهاييكه بينايند..

اتشهاي ان دنيا سوزانند..

واي بر حال انهايي كه گنهكارند

 

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر  

تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه  

برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي

بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر  

زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد

 

برايم از استواري كوه ها گفتي كه چقدر صبور هستند

برايم از زلالي چشمه ها گفتي كه چقدر بي ريا هستند

برايم از اسمان ابي گفتي كه اين چنين يك رنگ هست

برايم از زيبايي گل ها گفتي كه اين چنين دلربا هستند

اخر چرا از نامردي ها نگفتي؟

چرا از تنهايي ها نگفتي چرا نگفتي سمبل تنهايي چيست؟

اخر چرا نگفتي براي رهايي از اين تنهايي

كدامين كوه ها از رنجي كه كشيده ام

ميتوانند استقامت داشته باشند

 

برايم از استواري كوه ها گفتي كه چقدر صبور هستند

برايم از زلالي چشمه ها گفتي كه چقدر بي ريا هستند

برايم از اسمان ابي گفتي كه اين چنين يك رنگ هست

برايم از زيبايي گل ها گفتي كه اين چنين دلربا هستند

اخر چرا از نامردي ها نگفتي؟

چرا از تنهايي ها نگفتي چرا نگفتي سمبل تنهايي چيست؟

اخر چرا نگفتي براي رهايي از اين تنهايي

كدامين كوه ها از رنجي كه كشيده ام

ميتوانند استقامت داشته باشند

 گرچه آن سوی آسمان برپاست، شب شعر ستاره‌ها در شب

 

حرف‌هایم گرچه تکراریست

 

جمله‌هایم گرچه بی ‌معناست

 

در انتظار نشستم و تو را از خدا طلب ميکنم

 

چشم به راه دوختم و دلسرد نميشم

 

هر روز اميدوارتر از هميشه در انتظارت هستم

هيچ گاه چشمهايی را که عاشقانه میپرستم نديدم اما ميدانم چشمهايش به مهربانی دريا و به وسعت دشت شقايق است و اين برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقيانوس است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه ميخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عميقترين نقطه چشمانش می شود دريا را پيدا کرد و در ساحل چشمانش به آرامش رسيد. رنگ چشمش مهم نيست وقتی در کنارش به آرامش خيال ميرسی و ميخواهی تمام دنيا در يک لحظه نگاه او تمام شود. هيچ چيز مهم نيست وقتی ايثار و عشق در نگاه او معنا پيدا کند. يک نگاه برايت تمام دنيا ميشود. باور ميکنی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:34  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 18:21  توسط میثم |  یک نظر
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 18:19  توسط میثم |  یک نظر
خدا جونم کجایی چرا هر چی صدات می کنم نگاهم نمی کنی مگه من بنده تو نیستم مگه نگفتی در خونه ات و هرکی بزن جواب میدی پس کوه اون نگاهت منو فراموش کردی خدا اگه نمی خواهی نگاهم کنی پس چرا منو بوجود آوردی اگه من به وجود نمی اومدم دنیا به آخر می رسید چیزی از دنیا کم می شد این دنیا خیلی باهام غریبه شده دیگه تو این دنیا یک کسی نیست کمکم کنه دیگه دارم به آخر راه می رسم یعنی انقدر تنهام گذاشتی خوب اقلا جونمو بگیر راحتم کن اقلا یک مزاحم تو این دنیا غریبه وبی کس کم میشه خدا جونم یک نگاهم به من بکن 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 18:10  توسط میثم |  یک نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:16  توسط میثم |  19 نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:10  توسط میثم |  8 نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:5  توسط میثم |  9 نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 18:29  توسط میثم |  4 نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 18:24  توسط میثم |  4 نظر
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:47  توسط میثم |  7 نظر
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:42  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:42  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:42  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:5  توسط میثم |  3 نظر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:43  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:32  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:31  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:22  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:17  توسط میثم |  نظر بدهید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:59  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:45  توسط میثم |  نظر بدهید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:37  توسط میثم |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:52  توسط میثم |  4 نظر
نکنه حرفای دیگران بهت اثر کرده
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:41  توسط میثم |  یک نظر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:21  توسط میثم |  2 نظر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:7  توسط میثم |  2 نظر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:0  توسط میثم |  یک نظر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 22:33  توسط میثم |  نظر بدهید
 

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده
بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو
مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند
.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌

جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي
مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌
پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و
بعضي آزادگيشان را
.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به

هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم
.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با

كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام
نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور
مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من
جمع شده‌اند
.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌
:
البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و

ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به
جاي هر چيزي فريب مي‌خورند
.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه

حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت
.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي

عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم
شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم
.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان

بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد
.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن

اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور
توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم
گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا
گذاشته‌ام
.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا

خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت
دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان
رسيدم، شيطان اما نبود
.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام

شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه
صدايي شنيدم، صداي قلبم را
.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم
.
به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .

آموخته ام که ...

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم


نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند

عشق:

از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا  امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه

بتــوانـد هـمه را  قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور  غريزي عشق را مي شناسند

بنابراين اصلا زحمت تعريف  كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر  دانشمندان

 تحقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از

 جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. 

 هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

 

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

 

انواع مهم عشق

بوسیدن یکی از نشانه های احساس عشق و علاقه است. (بوسه اثر مشهور فرانسیسکو هایز)

عشق به احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید گفته میشود که بین موجودات زنده از جمله در میان انسانها و حیوانات دیده میشود.

عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاها زیان آور و خطرناک است. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است.